تبليغاتX
. ondragstart="return false" onselectstart="return false"

بسم الله الرحمن الرحیم

طلبید

 وقتی بطلبه اینجوری . فردا دارم میرم مشهد 

عجیبها تا دیروزهم نمی دونستم فردا میرم مشهد

 

 

قربون کبو تراي حرمت قربون لطف و عطا و کرمت

 آقا جون از روزي که با تو آشنا شدم مورد رحمت خدا شدم

 

گفته اي که هر کي بياد به ديدنم

 من ميام  سه جا بهش سر مي زنم

 

آقا جون   واي  از  شب اول قبر

تو  بيا بالا سرم مثل يه ابر

 

وقتي  که روح از بدن  جدا ميشه

همه  دل ها  اميدش  رضا  ميشه

 

روز  محشر  اميدم   پس  از  خدا

 تو  خودت   گفتي   رضا  منم  رضا

 

منم   امشب   به   زيارت  اومدم

 به    اميدي    در   خونت    اومدم

 

آقاجون تو رو به جوادت رام  بده 

هر چي که ازت مي خوام بهم  بده

 

دل  عاشقات  برات   پر   مي زنه

گدا   رو  ببين  داره   در   مي زنه

 

اون قده در مي زنم اين خونه رو 

 تا   ببينم   روي   صاحب  خونه  رو

 

اومدم   تا   عقده   دل    وا   کنم

 اومدم  اينجا   تو    رو   پيدا   کنم

 

بيا  اي   نور   دو   چشمون    ترم 

مي دوني  کسي  رو  جز  تو  ندارم


 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 21:3
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بسم  الله الرحمن الرحیم

  بازم آفتاب غروب کرد و شب اومد  

به جونه خسته ام بازم تب اومد

  بازم  از  لاله  خونین   قلبم

خدایا   بانگ   یارم .یارم  اومد

 شب  اومد  بازم  شب  اومد

به جون خسته ام  بازم  تب  اومد

 هوا تاره چراغم  سوت و کوره

تنم  داره  می سوزه  مثل   کوره

 خدایا  یار من کی  بر میگرده

آخه  این  از خداوندی  به  دوره

چه کج دارو مریضی دارم امشب

چه  درد  ناله  خیزی  دارم امشب

خدایا  این  حبیبه  تا  طبیبه

 چه  مهمون  عزیزی  دارم  امشب

 شب  اومد  بازم  شب  اومد

به  جون  خسته ام  بازم  تب  اومد

 

چرا ساکتی !

چرا سکوتت رو نمیشکنی !

حرف بزن . یه چیزی بگو

شاید همچی عوض بشه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 20:16
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بسم الله الرحمن الرحیم

انتظار....

 خيال آمدنت ديشبم به سر ميزد

نيامدي كه ببيني دلم چه پرميزد

به خواب رفتم و نيلوفري  بر آب شكفت

خيال روي تو نقشي به چشم تر ميزد

شراب لعل تو ميديدم و دل ميخواست

هزار وسوسه ام چنگ در جگر ميزد

زهي اميد كه كامي از آن دهان مي جست

زهي خيال كه دستي  در آن كمر ميزد

دريچه اي  به تماشاي  باغ وا مي شد

دلم چو مرغ گرفتار بال و پر مي شد

تمام شب به خيال تو رفت و ميديدم

كه پشت پرده اشكم سپيده سر ميزد

 

یادمه سال پیش این روزها چقدر سخت می گذشت . نزدیک یک سال گذشته هنوزم سخته و باورم نمیشه رفتی از پیشم . هنوز هم سخت برام  ... بدون تو زندگی کردن و بدون تو مردن  سخت بخدا سخته

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 18:19
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دوری جستن از انسان هایی که دوستشان داریم بی فایده است.

زمان به ما نشان خواهد داد که جایگزینی برای آنها نخواهیم یافت.

وقتی میای توی اینجا احساس میکنم

وقتی بهم فکر میکنی احساس میکنم

بشتر از همه دنیا دوستت دارم اما ...

منم دلم به گذشته خوشه .

به تو

به خاطراتمون . به دوست داشتناهامون به اشکاهامون به یاد تو دل خوشم

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 21:35
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بنام خدا

فردا تولدم و هیچ وقت انقدر دلم نگرفته

تنهام خیلی تنهام

تنهایی عذابم نمیده بلکه چیزی که عذابم میده اینه که من به خاطر نگاهی که نکردم و به این

اینجا رسیدم . میدونم که یه روزی میای اینجا اینو قلبم بهم میگه .

تو امسال بهم تبریک نگفتی . هیچ کس بهم تبریک نگفت . 

ولی خدا خدا خدا بهم هدیه داد

فردا تولد امام رضا هستش . کسی که خیلی دوستش دارم . تولد منم هست 

خدا امروز بهم هدیه داد . امروز دوباره اسمم در اومد مکه و باید ۵ ماه دیگه برم

لیلا تو تنهام گذاشتی ولی خدا باهم موندش

قلبم شکسته

دلم گرفته

ولی با اینکه میدونم کجایی و چیکار میکنی

هنوزم توی قلبمی مثل همون موقع ها عاشقتم

نه کم شده دوست داشتنم نه چیزی

 

 

حرف دل...

در این غروب دلگیر

با مساعدت قلم و تکیه کاغذی که در دست دارم

پرسه ای در دنیای تنهایی خویش می زنم

و بدینسان می خواهم بنویسم

اما نگارش برایم بسی سخت است

و سخت تر از ان باور حقایقی است که باید به درازای یک جاده

تولد تا مرگ پنجه در پنجه کنم

اما با هر مقوله ای که است

باز هم قلم را به یاری حرفهای خویش می طلبم

و با رقص ان با سپیدی کاغذ چند سطری را برای

تسکین لحظه های دلتنگی خود خواهم نوشت

و تقدیم خواهم کرد

به ساکنان وادی دل و به همراهان همیشگی خودم

تقدیم به کسانی که از زندگی

جز کوله باری ارزو چیزی ره توشه سفر ندارند

تقدیم به کسانی که قلبهایشان در گذر

 جاده ناهموار زندگی نا خواسته شکسته است

تقدیم به کسانی که از زندگی جز رنج ندیده اند اما دل پاکی دارند

تقدیم به کسانی که پرواز را می فهمند

ولی دنیای بی رحم بال و پروازشان شکسته

و قدرت پرواز و فریاد از انها گرفته است

تقدیم به کسانی که همچو من گوشه ای با خود خلوت کرده اند

و حرفهای دلشان را بر تن سفید کاغذ می نویسند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 20:57
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
 
 این دنیای فانی به یک ارزن نمی ارزد   آمدن بر زحمت رفتن نمی ارزد
ای که مائیوس از همه سوئی به سوی عشق روکن

قبله دلهاست این جا هر چه خواهی آرزو کن

تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید

حال ما خواهی اگراز گفته ما جستجو کن

چرخ کج رو نیست تو کج بینی ای دور از حقیقت

گر همه کس را نکو خواهی برو خود را نکو کن

 ( برو خودت رو درست کن )  


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 19:26
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

عیدت مبارک لیلا

البته لیلای قبل رفتن به منترال

یادم سال پیش سال که تحویل شود قرآن رو باز کردم

خیلی جالب بود . توی صفحه این آمده بود که حضرت محمد گفته بودش ازدواج سنت من است ...

ولی الان من میگم ازدواج با زنی که حوس باز نباشه

چون کسی که من عاشقش بودم چند ماه هست که از کس دیگه ای خوشش آمده اون دنبال هوس بود نه عشق .

ولی خوب هرچی که بود من همیشه عاشقش می مونم

نه به اون بلکه به عشقی که خدا توی وجودم گذاشت افتخار میکنم و احترام میزارم  و میدونم لیلا یه روزی متوجه میشه توی دنیا کیا واسش میمونن  . ولی چیزی که مهمتره اینکه لیلا به کسی وفا نداره

کسی که خوانوادش رو میخواست راها کنه بره با یکس دیگه

واسه من کسم نمیشد چون یه روزیم من رها میکرد

و این کار رو کرد اونم از روی حوس

 

عیده و امسال عیدی ندارم
گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم
عیده و امسال تنهای تنها
به جای عیدی عزیزم
من تو رو میخوام


از وقتی رفتی غمگینه خونه
گریم میگیره با هر بهونه
رفتی و موندم با این همه درد
هرگز نمیشه فراموشت کرد

اگر چه نیستی
یاد تو اینجاست

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:53
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

سبب منم که می شکنم
اما حرفی نمیزنم
اگه هیچ کس برام نموند
واسه اینه که سبب منم

کاش بدونی ماتمه دنیام
بی تو فقط گریه می خوام
کی میدونه این حسرتها
چه کرده با روز و شبام


تو زندیم یه دنیایی
یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری
من یه مرداب تو دریایی

از این گریه چه میدونی
نه دردمی نه درمونی
به چه امید می خوای باشی
که پیش دردام بمونی

تو زندگیم یه دنیایی
یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری
من یه مرداب تو دریایی

اگه هیچ کس برام نموند

واسه اینه که سبب منم

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷

کاشکی میدونستم باید اول دوستات رو راضی کنم

نمیدونستم باید بقیه راضی باشن

بقیه باید از چشمام بخونن دوستت دارم

ببخشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:56
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بنام خدا

 

 وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!!

خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟

تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشي

دکتر شریعتی

 

خیلی سخته وقتی تنها کسی که توی دنیا از ته قلبت دوستش داری

به حرفات گوش نکنه و صدای ناله و فریادات رو نفهمه !!

خیلی سخت که چشمت روی همه بسته باشی و کسی رو به جز اون ندیده باشی

و بهت بگه دلم به چشمای پاکت خوش بود و لی ادای چشم پاک هارو در می یاری

وقتی تو که اینهمه دوستت داشتم و دارم حرفم رو باور نکنی باید به کی بگم

خدایا کورم کن

اگه نگاه نا پاک به کسی کردم چشمام رو ازم بگیر .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:33
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

عشق من ، عاشقم باش

تو غربتی که سرده
 تمام روز و شبهاش
 غریبه از من و ما
 عشق من عاشقم باش
 عشق من عاشقم باش
 که تن به شب نبازم
 با غربت من بساز
 تا با خودم بسازم
 عشق من عاشقم باش
 تو خواب عاشقا رو
 تعبیر تازه کردی
 کهنه حدیث عشق رو
 تفسیر تازه کردی
 گفتی که از تو گفتن
 یعنی نفس کشیدن
 از خود گذشتن من
یعنی به تو رسیدن

 قلبمو عادت بده
 به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن
 از عشق جون سپردن

 عشق من عاشقم باش
وقتی که هق هق عشق
 ضجه ی احتیاجه
 سر جنون سلامت
 که بهترین علاجه
 عشق من عاشقم باش
 اگر چه مهلتی نیست
 برای با تو بودن
 اگر چه فرصتی نیست
 عشق من عاشقم باش
نذار بیفتم از پا
 بمون با من که بی تو
 نمی پرسم به فردا
 عشق من عاشقم باش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 22:22
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 

 

هنوز گلای خشک تو رو تاقچه اتاقمه

عطر حضور تو ولی تو لحظه های من کمه

تو نیستی و صدات هنوز مرحم زخمای منه

ترانه نگاه تو مونس شبهای منه

چرا تنهام گذاشتی رفتی لیلام

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:42
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 

از دلهره تو دل بريدن حيف است......

 

حتي نفسي بي تو كشيدن، حيف است

 

زيباي من، آنگونه كه تو مي خندي....

 

يك سينه برايت ندريدن حيف است.....

 

با هر تپشي دلم به من مي گويد.....

 

بي عشق تو يك بار، تپيدن حيف است..

 

بي چيزم و عاشقم ولي ناز تو را....

 

با دادن جانم نخريدن حيف است.....

 

اي تازه ترين، بهار در خنده توست...

 

اما گلي از لب تو چيدن حيف است....

 

شيريني لبهاي تو را بايد گفت.....

 

طعم دهن تو را چشيدن، حيف است...

 

در چشم تو آبروي دنيا جاري است...

 


يك قطره ز چشم تو چكيدن حيف است..

 

ذات تو بهشت است، بهشتي كه در آن..

 

يك شعله آتش آفريدن حيف است......

 

تصوير تو از جنس زلال درياست....

 

بر صورت تو دست كشيدن حيف است...

 

من خسته نمي شوم ، هر چند به تو....

 

سخت است رسيدن، نرسيدن حيف است....

 

*********************

 

بعضی وقتها آدم یه کارایی میکنه که براش توجیهی نداره

منم کاری کردم که توجیهی ندارم براش

فکر میکنی عوض شدم ولی نشدم فقط کاری کردم که هم با این کار خودم رو عذاب میدم هم

تورو عذاب دادم .

لیلا تو خواب و بیداریم هستی

هر حالی که باشم به یاد توام

 بدون توی این دنیا یکی هست که فقط به یاد تو زنده ست و حاضر  جونش بی ارزشش رو فدات کنه

 میمیرم برات

میمیرم برات

میمیرم برات

میمیرم برات

میمیرم برات

میمیرم برات

میمیرم برات

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:30
  به قلم: لی مو  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم